وقت من
وقت من بود و ستاره
شب تاریک ترانه
بازی شبنم تنها
روی برگ، بی بهانه
زیر ماه دهانه غار
توی غار صدای بارون
وقت برگشت خدا بود
نفسم از دور پیدا
صدای باد که آمد
دلم از صدا لرزید
دیدم این ساز پر از کوک
به دلم دمیده از بید
لحظه ای دیدم به سرعت
برگ بید به باد دلبست
شاخه از آه جدایی
گریه رو به مرگ بنشست
ریشه درخت تنها
مرگ شاخه را نفهمید
دل یک کلاغ لرزید
شاخه اش نبود در بید
داد چل کلاغ فهمید
داد یک کلاغ برخاست
داد او را دا خود دید
و نپرسید داد از چیست
جغد آرام در هیاهو
روبرو از فراسو
با خودش گفت چه زیباست
بازی آنها در آنسو
فصل سیب
فصل سیب

فصل سیب است، باید چید خنده را از نگاه درخت
خنده دار باید خورد، خنده ها و راز درخت
باد در گوشم گفت، فرصتی باقی نیست
زود باش گازی بزن،تجربت کافی نیست
0
درد بگذار از میان کاسه ات
دشمن هم خانهء هم کاسه ات
با جناغ حضرتش آداب نیست
شطه و طاماتش همین تیر و کمان
احمق است آیینه در تشخیص سنگ
اره بر پاهای اصطدلالیان
تیله بازی کردن با پنجم است
مهرهء زاپاس آس پنجم است
منتظران هنا خانم
به نام برکت
سلام دوستان
بهتر می بینم بی مقدمه راجع به موضوع این پست بنویسم و در آغاز فقط از تون میخوام اگر کسی نظریه یا تئوری در این مورد داره من و بقیهء دوستان و یخش نظرها رو فراموش نکنه و تئوریش رو در اوئجا ارائه بده.
ساده میگم چون راه دیگه ای ندارم.
شاید بشه گفت اکثریتمون در سالهایی مابین 10 تا 15 سالگی، عموما ناخود آگاهمون، از طرف ناخدای کشتی وجودمون مسئولیت ادارهء قسمتی از آگاهیمون رو که میشه بهش گفت (خودآگاهی مداوم) می پذیره.
برای روشن تر شدن منظورم بد نیست ازتون بخوام که خاطراتتون رو از کودکی تا به حال مرور کنید، در این مسیر بی شک متوجه آغاز جریانی نشات گرفته از درون، نابهنگام ، و ماندنی میشوید.
منظور از جریان (تفاوت ثبت ادراکا تتون نسبت به خود و غیر خودتونه (یا همون من و جهان پیرامونم )
درست بعد از این تغییر خا اطراتتون هم از لحاظ کیفیتی متفاوت به یاد میاد (زمان در خاطراتتون خطی میشه، و هر خاطره دارای آغاز..............خط موضوع.............. و پایانیست. در صورتی که خاطرات مثلا 4 سالگی یا 6 سالگی در اغلب موارد بصورت پرشی از تصاویر در ذهن نقش میبنده.
از دیگر تفاوتهای ثبت فضا و مکان، که این البته نسبت، به زمان کمتر متحول میشه. اما شاید در جزئیات بیشتر خودشو نشون بده، مثل ثبت یا به یاد آوردن(رنگ،بو، طعم ، و تغییر مکان در حین وا قعه(مثل تفاوت به یاد آوردن گذر از جادهء شمال در 7 سالگی با خاطرهء گذر از همان جاده در 16 سالگیست)
-این تفاوت در به یاد آوردن اصوات و انوار نشات گرفته از منشاء به حداقل میرسه.
به این منظور بد نسیت بگم، لحظه های نگاه کردن به غروب همراه با صدای با د در بلندی یا شنیدن و دیدن دریا، صدای جیرجیرک در شب، ووو
در خاطراتم دارای تفاوت زیادی از لحاظ کمیتی و کیفیتی نسبت به ثبتیاتم از (زمان ، مکان ، فضا و حرکت در مراحل مختلف زندگیم) می باشد.
گذشتهء قبل از تحول رو میشه در زمان: مثل فیلمهای صامت ، در مکان: و فضا: بی اهمیت، در قضاوت: لحضه ای و گذرا در دوام و ثبات: تصویر یا بازتابی، گسستنی، در حرکت یا تغییر مکان: بی توجه یا (خواب) و جالب اینکه دارای آزادی و شادی بینهایت مطلوب و غیر قابل قبول (( که حتی مواقعی باورت نمیشه می تونستی با خیالی نامفهوم چنان خوش باشی که شاید بشه به جرات گفت عمق اون شادی ، یا ختی اندوه و گریه و گذرا بودن و رها بودن از بند هر بندی الان با داشتن کل هستی هم غیر ممکنه.
و به جای اونها دارای خود آگاهی که به اصطلاح (عقل و احساسات) تعریف میشه وشعوری صاحب اراده ای آزاد در انتخاب (آزاد در انخاب چی؟؟؟) و ابزاری به نام منطق که کارش زندان سازیست و البته وسیلهء خوبی برای دور شدن از رهایی و مخفی کردن خود و اسیر کردن دیگران به جهت ترس از تنهایی ناشی از دور شدن از خود.(مثل نوشتن الان من)
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همینجاست بیایید بیایید
البته محصول عقل و منطق و احساسات (یعنی علم) سخت در کوشش است راهی برای این بن بست بیابد. (گهی در دین گهی در بمب و گه( ووی جر) و گاهی دشمنی و کین با شاخه ای تنها و جدا از عشق، جان بر زمین افتاده دیده به روی آسمان های آبیست(ولی تاریک و مشکی رنگ ) در مدارها پراز ( ناسا و امواج در کمین ) که دارد مردی عرب در تلفن یا دخت لخت بی ادب ، جام جممان را که نگو ، محشر است هر کجایش صبح و شب، پر از خداست، تصویر تمرین خر شدن یا رو به (پاپکورن های سپید) و مردان قالپاقی صفت یا دوستان لاستیک به سر .
همه بی ریش تراش اند دیوید بکام و جیلت رو هم نمیشناسند اما سر یک مسجد از جنس ... دارند فشنگها توپه توپ. سوی دگر رو به بتی 4 گوش سر(حالا دورت بگردم نخواستی بر میگردم) رو به آن هی میزنند خاکی به بخت(پیشانی) ساخته شده از خاک جایی که بکشت برادرم در 8 سال جنگ گویند(تبرک دارد)گویم(دوست منم ارگ دارد) گروهی هم کمی شرق تر نشستند تا بمیرد (لالای لالای لای یا دالای لا ما) تا که یابند روح در چرخهء بودی84 که هیچگاه نبودی 84. بیچاره آنکه این بختش شود چون میشود کچل، لخت ، لنگ به تن.
دیگر اندوه به جایی میرسد که گاو را حاکم کنند بر خود ( گاندی) نماد مرد کامل کنند.
راستی به تازگی (100بیل) کلفتی (سی بیل) آمده نامش شنیدم بود ( اردک کهن ) با تئوریهای در سطح خر، فرهیختگان هم چه این سوی جوب چه آن سوی جوب چون فرهیخته اند کردندش الم
(آقای ارد احمق قرن 21 می باشد ( خجالت بکش) )
دوستان، پشت نقابش هست یک گاو، سادگی تا کی؟ و و و تااااااااااااااااااا داروهای ترک اعتیاد حمید شب خیز وکتب امریکایی در 3 ثانیه میلیاردر شوید.................................................
(خندهءتلخ من از گریه غم انگیز تر است)
حال مرد و زن بودن با شعور را می پسندی یا کودکی رها را
-فراموش نکن آنکه میخواهی مثال بزنی (او کودکست) با جلدی بزرگ.
یا علی
هو یا علی مدد
دعوت نامه پرشین گیگ اولویت به ترتیب درخواستها
به ایستگاه صلواتی دعوت نامهء پرشین گیگ خوش آمدید
البته بجای صلوات یه
١ ١٠٠١١٠٠١١١١٠
بگید خدا در عالم دیجیتال قبول میکنه.
به هر حال تعدادی دعوتنامه دارم اگر طالبید میلتون رو به همراه درخواست در بخش نظرها تایپ کنید تا براتون بفرستم.
تعداد محدود میباشد و اولویت با درخواستهای اوله.

